|
...این روزها
|
|
|
این روزها درحال اینترنت زدگی... این روزها نه اشتیاقی برای مطالعه مجله نه وب سایتهای مختلف... نه در تپ و تاپ اعلام نمرات... این روزها نیاز به یک سفر... این روزها رغبت به درس... و فقط درس. شاید هم یک رمان خوب ... این روزها نیار به کمی هوای تازه و چند بطری آب معدنی... این روزها هرچیزی به جای اخبار... حتی پیامهای بازرگانی... صحبت درباره هرچیزی حتی دلیل پیدایش نوعی مورچه گوشتخوار در آفریقا... بحث س ی ا س ی هرگز!
نکتهمهم: کی اینطوری نیست این روزها... ربطی هم به این ور و اونور و وسط و بالا و پایین ندارد، برداشت غیرمترقبه نکنید! لطفا!
|
|
چهارشنبه دهم تیر 1388 |
|
|
| |
|
!مهدی پاطلایی
|
|
|
چند شب پیش بود که تماس گرفتند و خبر اومدن کروبی رو دادند. یکی از بچهها هم پیامک زد که اگر خواستی کارت ورود بهت بدم. من هم گفتم اگر برم مثل بقیه ملت میروم.
امروز صبح به قصد شرکت در کلاس رفتم دانشگاه اما کی گفته حرف مرد یکیه؟ نظرمون عوض شد و رفتیم سالن تربیت بدنی. محل سخنرانی کروبی و تجمع بچهها. همیشه بچههای شلوغ و بیشفعال و پرسر و صدا از بچگی هم دوست دارند بروند آخرین صندلی بشینند مثلا ردیف آخر مینیبوس یا اتوبوس بیشتر بهشان حال میدهد. یا مثلا همیشه روی آخرین نیمکتهای کلاس مینشینند. اینجا هم بچههای ردیف آخر سالن در ساختن شعر و شعار بینظیر بودند! مهدی پاطلایی شاهکار شعارهاشون بود که حتی خود کروبی حرفاش رو قطع کرد و خندید! مهدی پاطلایی امید تیم مایی...

حتما ادامه مطلب رو بخونید! "راست میگن ساسی مانکن توی اتوبوس نشسته؟"...
????? ???? |
|
سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388 |
|
|
| |