تبليغاتX
Rainofmercy
گفتم این دفعه هم بجای اینکه از این ۳۲ تا حرف محدود اسفتاده کنم و بنویسم ، یکی از عکسهایی که خیلی حرف و حدیث داره رو بگذارم اینجا با هم تماشا کنیم. خواستم در موردش حرف بزنم اما گفتم شما بگید خیلی بهتره...

من!

پ ن ۱: از اینکه این مدت که میومدید اینجا و آپ نکرده بودم ناراحت که نشدید؟ خب دیگه گاهی پیش میاد

پ ن ۲: خوشحالم از اینکه خیلی از دور و بری هام دارند سر و سامان می گیرند و به نوعی سرشون به کارشون گرمه! براشون دعا می کنم.

پ ن ۳: میخواستم ادامه کار رو به پیشنهاد مهدی برم توی وردپرس ادامه بدم اما خبر آمد در حال فیلتر شدنه!

پ ن ۴: وردپرس که رفت از دستمون! (البته هنوز برای من فیلتر نیست!) اما در بلاگها یک باران رحمت ساختم فعلا علی الحساب!

پ ن ۵: دوست داشتم قبل از رفتن یه پست دیگه بنویسم و بعد برم سفر اما نشد! گرو بمونه برای بعدا اگر عمری بود!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 19:31  توسط باران رحمت | 
یه عمره ننوشتم هیچ حادثه خاصی هم نیفتاد البته...

حالا کم کم شروع میکنیم نوشتن. باید یه قالب درست و حسابی هم پیدا کنم واسه اینجا!

ببخشید تو این مدت مدام میومدید زنگ میزدید کسی نبود اما خب در خونه به روی همه باز بود... چی گفتم!!! بی خیال. البته باز هم یکی دو سه هفته نیستم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم تیر 1387ساعت 19:46  توسط باران رحمت |