تبليغاتX
Rainofmercy

خدا رو شکر...

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387ساعت 17:52  توسط باران رحمت | 

امروز از طریق وب کم یکی از اقوام به صورت پخش زنده باران شدید تهران رو تماشا کردیم. مبارک صاحبانش. در خبرگزاری‌ها دنبال عکس‌هایش بودم. انتظار داشتم که مثلا ببینم کسی خوشحالی می‌کند یا مثلا زیر قطره‌های باران جشن گرفته و ازین حرفها که عکس‌های جالبی رویت شد.

باران شدید تهران

مثل این آقا که در حال صرف کردن فعل الفرار است.

یا مثلا این یکی که بالاخره متوجه اختراعات بزرگ هم شدیم. یادم باشد بدهم تلویزیون بجای ۹۰۰طرح بزرگ اعلام کند ۹۰۱.

اما امروز اهواز چه خبر...

  حتما از شما دعوت می‌کنم تا تعطیلات عید به اهواز تشریف بیاورید و مثل این آقا، لحظه‌ی سال تحویل در کنار کارون (لب کارون) عکس یادگاری بگیرید.

گرد و خاک خوزستان زمستان 87

راستی به عنوان سوغات حتما چندکیلو ماسک بخرید و برای اقوام ببرید و خوشحال‌شان کنید. بالاخره ممکن است روزی گذرشان به دیار ما بیفتد. وگرنه مجبورند مثل این بنده خدا از دستمال معمولی استفاده کنند. در حالت عادی طبق تحقیقات مشخص شده که بهترین جنس ماسک کمتر از ۵درصد هم در جلوگیری از عبور گرد و خاک و سموم و ویرووس‌های ناشناخته "گرد و خاک ما" تاثیر ندارد، چه برسد به دستمال کاغذی معمولی بیچاره!

الباقی عکس‌ها جلد اول    الباقی عکس‌ها جلد دوم    الباقی عکس‌ها جلد سوم

باقی بقایتان.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387ساعت 2:22  توسط باران رحمت | 

بالاخره امتحانات تمام شد. مثل همه چیزهای دیگه که پایان داره. نمیدونم چرا می‌گن تنها صداست که می‌ماند. چون تنها خداست که می‌ماند. دارم یکی یکی کارهای عقب افتاده رو انجام می‌دم. دیشب انیمیشن پاندای کنگ فو کار رو تماشا کردم. جالب بود. از بس فیلم ندیده بودم این دی وی دی ما هنگ کرده بود. پزشک دستور داده حداقل هفته‌ای یه فیلم تماشا کنیم که حالش خوب بمونه. چه پیشنهادی از این بهتر . شب قبلش هم شجاع‌دل میل گیبسون برای دومین بار.

شجاع دل میل گیبسون

 تحمل دیدن بعضی قسمت‌هاش هنوز برام سخت بود. پیشنهاد می‌دم حتما نگاه کنید. به بعضی از اقوام هم که خیلی وقته ندیدمشون سر زدم. این کامپیوتر بیچاره هم ویروس کشی کردم و یه ویندوز تازه نفس روش سوار کردم. بنده خدا توی هر درایو چیزی حدود دو سه هزارتا ویروس داشت. دیگه نفسش بالا نمی‌اومد. کتاب سنن النبی هم دارم تمام می‌کنم. یه کتاب هم خریدم که بعدش شروع کنم. می‌دونم قدیمیه اما من نخوندم هنوز. حکایت دولت و فرزانگی. آهنگ‌های این برادر سامی هم یکی یکی سر حوصله دانلود می‌کنم و گوش می‌دم. از یکی دوتاش اصلا خوشم نیومد. اما بعضی‌ش هم خوبه.

تمام نمره‌هام رو که اعلام کردند، تمامی وبلاگ نویس‌های آشنا رو دعوت می‌کنیم به نوشتن. موضوع رو هم بعدا میگم.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم بهمن 1387ساعت 14:49  توسط باران رحمت |