![]() |
![]() |
|
|
امروز صبح راننده اولین تاکسی خیلی سر حال بود..با خودم گفتم آخیش امروز بالاخره یکی رو فرمه! ...
اما حیف که مسیر کوتاه بود. راننده بعدی باز از اون آدمای اخمو و بد خلق بود. ![]() هرچند قبلش هم از سر مسافر زدن با یکی از راننده ها گلاویز شده بود و حسابی جوش آورده بود. حتی رادیو رو هم روشن نمیکرد. نفر جلویی هم که واسه اینکه موهاش خراب نشه شیشه رو برده بود بالا و باز کمبود اکسیژن حس میشد! از وسایل نفر بغل دستی م هم معلوم بود معماری میخونه. میخواستم سر صحبت رو باهاش باز کنم که وقتی قیافه شو دیدم کلا پشیمون شدم. من توی این نیم ساعت چیکار کنم؟ کجا با این عجله؟ آخه مدرسه م دیر شده! الان که هنوز ساعت هفته که؟دیر نشده! آخه میخوام برسم به اول صف. اول صف؟ باریک الله. حالا واسه ی چی؟ آخه میخوام پرچم رو من ببرم بالا! آفرین. خب اینقدر تند میدویی ممکنه بخوری زمین! نه. تا حالا اصلا نخوردم زمین حواسم جمع بوده ... چقدر پرانگیزه... چقدر سرحال... ![]() |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387ساعت 21:22 توسط باران رحمت |
|
|
چقدر بدم میاد از این راننده تاکسی هایی که اول صبح هوا به این خوبی شیشه ها رو میدن بالا. امروز هم یکی از اون روزها بود. خفه شدم از بس در فراق اکسیژن نفس کشیدم! توی رادیو داشت خبر خواندن نماز باران رو توی شیراز می گفت که چند دقیقه بعد قطره های بارون رو روی شیشه دیدم. شیشه سمت خودم که پایین بود نفسی تازه کردم بالاخره! نمیدونم چرا همه فرار می کنن وقتی بارون میزنه؟ با سرعت میرن زیر یه سایه بون که خیس نشن! یا زود چتر باز می کنن! یاشیشه های ماشین رو میدن بالا! انگار نه انگار تا همین چند دقیقه پیش داشتن دعا میکردن بارون بیاد! خب اگه جای خدا بودین بهتون بر نمی خورد؟
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیستم فروردین 1387ساعت 13:2 توسط باران رحمت |
|
|
چهارشنبه 15 اسفند |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386ساعت 21:36 توسط باران رحمت |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| پیوندهای روزانه |
|
فتوبلاگ من عکاسخانه من گالری عکس های منتخب آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
مهر 1388 شهریور 1388 تیر 1388 اردیبهشت 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 |
| آرشیو موضوعی |
|
آفتاب آمدنی است... روزانه دل نوشته مناسبتی ورقی از دیوان تاکسی نشینی! English |
| پیوندها |
|
دکتر مداد اینجا ایران احسان رأفتی نوای فراق مهدی جهانگیر کتیبه آرامش ابدی روزنوشت مجازی هدیه بودن انجمن مهندسان مکانیک ایران افاضه مسیر سبز خوابگرد رضا شکراللهی |
|
RSS
|